شمس الدين حافظ
293
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 498 مژده اى دل كه مسيحانفسى مىآيد ] 183 * شماره مسلسل 325 مژده اى دل كه مسيحانفسى مىآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد از غم و هجر مكن ناله و فرياد كه دوش * زدهام فالى و فريادرسى مىآيد زاتش وادى ايمن نه منم خرّم و بس * موسى اينجا به اميد قبسى « 1 » مىآيد هيچكس نيست كه در كوى تواش كارى نيست * هركس آنجا به اميد هوسى مىآيد كس ندانست كه منزلگه مقصود كجاست * اينقدر هست كه بانگ جرسى مىآيد جرعهاى ده كه بميخانهء ارباب كرم * هر حريفى ز پى ملتمسى « 2 » مىآيد خبر بلبل اين باغ مپرسيد كه من * نالهاى مىشنوم كز قفسى مىآيد دوست را گر سرپرسيدن بيمار غمست * گو بيا خوش كه هنوزش نفسى مىآيد يار دارد سر صيد دل حافظ ياران * شاهبازى به شكار مگسى مىآيد « 3 » [ 241 معاشران ز حريف شبانه ياد آريد ] 184 شماره مسلسل 326 معاشران ز حريف شبانه ياد آريد * حقوق بندگى مخلصانه ياد آريد چو در ميان مراد آوريد دست اميد * ز عهد صحبت ما در ميانه ياد آريد چو لطف باده كند جلوه در رخ ساقى * ز عاشقان بسرود و ترانه ياد آريد بوقت سرخوشى از آه و ناله عشاق * بصوت و نغمهء چنگ و چغانه « 4 » ياد آريد نمىخورند زمانى غم وفاداران * ز بىوفائى دور زمانه ياد آريد سمند دولت اگر تند و سركش است ولى * ز همرهان بسر تازيانه ياد آريد
--> ( 1 ) قبس يعنى پاره آتش و در اينجا مقصود نور وصال است كه حضرت موسى به كوه طور براى ديدنش مىرفت ( 2 ) ملتمس يعنى التماس و خواهشكننده و طلب شده ( 3 ) در بعضى نسخ اين غزل نيست ولى بىانصافى است كه اگر آن را از حافظ ندانيم . ( 4 ) آلت موسيقى شبيه قاشق كه چند زنگوله به آن آويزان است .